أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

17

قانون ( فارسى )

ناتوانى و كاهش و از مجراى طبيعى خارج شدن اين است كه چيزى را در ذهن تصور مىكند كه وجود خارجى ندارد كه اين حالت دليل بر ناتوانى نيروى حس و روبرو شدن با دشوارى است . از كار افتادن نيروى حسى اكثرا علامت سردى بيش از حد لازم يا خشكى يا رطوبت در قسمت جلو مغز است اما اصل كار سردى است و خشكى يا رطوبت سبب عرضى هستند و سردى را مىآورند . دگرگونه شدن و درهم‌برهم شدن كنشهاى نيروى حس‌كننده در اكثر حالات دليل بر زيادى گرمى است . اين بيمارى گاهى براى كسانى كه عقل سالم دارند نيز روى مىدهد . مثلا خوب و بد را كاملا مىشناسند ، با مردم به‌طور صحيح گفتگو مىكنند . اما گاهى حس مىكنند كه با گروهى روبرو هستند درصورتىكه كسى با آنها نيست ، يا تصور مىكنند كه صداى دهل مىآيد و نمىآيد و غيره و غيره . خود جالينوس حكايت از طبيبى بنام « روطلس » مىكند كه خود طبيب ، به چنين مرضى گرفتار بوده است . يكى ديگر از بيماريهاى مغزى تباهى در نيروى تفكر و تخيل است . اگر نيروى تفكر و تخيل به كلى از كار افتاد آن را عقل از دست داده گويند . اگر اين نيرو ناتوان گردد و به كلى از بين نرود آن را « احمقى » خوانند ، كه سبب اين هر دو حالت وجود سردمزاجى قسمت جلو مغز است يا چنان‌كه گويند رطوبت يا خشكى هم هست . اگر تشويش و تغيير در نيروى تفكر و تخيل پديد آيد چنان كه فكر را به چيزى مشغول دارد كه وجود ندارد يا ناپسنديده را پسند پندارد ، اين حالت را اختلاط عقل گويند . اين اختلاط عقل علامت حالات زير را در بر دارد : 1 - دليل بر وجود ورم در مغز است . 2 - يا دليل ماده‌اى صفرايى گرم و خشك است كه اگر اين ماده به مغز راه يابد ، « جنون سبعى » ( ديوانگى ددى ) رخ مىدهد كه اختلال عقل با شرارت و بدخويى همراه است . 3 - يا علامت وجود مادهء سودايى است كه ماليخوليا به دنبال دارد و در اين حالت اختلاط عقل با بدبينى و انديشيدن بىحاصل همراه است . 4 - هرگاه بيمار با اين روشها كه ذكر كرديم ترسو هم باشد دليل بر وجود سردمزاجى مغز است و اگر متهوّر و خشمناك باشد ، دليل گرم مزاجى مغز است و فرق ميانهء اين حالات را بايد در نظر گرفت كه ما ، بعدا آنها را شرح خواهيم داد . شايد اختلال عقل با شراكت اندام ديگرى صورت گيرد و مىتوان اين حالت را از دلايل جزئى به دست آورد كه بعدا ذكر مىشوند . در هر حال به‌طور عموم بايد دانست كه هرگاه افكار ، حركات زياد از معمول انجام داد و آشفته شد و پراكنده گشت انگيزه‌اش گرم مزاجى مغز است . اما گاهى مىشود كه از اثر بيماريهايى كه مادهء سرد دارند و از گرمى نيز تهى نيستند تشويش فكرى پديد آيد . چنان‌كه در بيمارى مشهور به بيمارى « ليثرغس » : ( مرگ دروغين ) مشاهده